الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
253
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
و هنگامى كه آن را آوردند ، دينارها را در كف دست خود قرار داد و فرمود : « محمد چه گمانى در مورد پروردگارش دارد اگر به لقاى او برود و اينها نزد وى باشند ؟ » . ( 1 ) سپس آن دينارها را صدقه و از حطام دنيا چيزى نزد وى باقى نماند « 1 » ، در حالى كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در حيات خود از لذتهاى اين زندگى بر خود سخت مىگرفت و بنا به گفتهء راويان ، از دنيا رفت در حالى كه از نان جو سير نگشت « 2 » . و هنگامى كه از دنيا رفت ، زره او نزد مردى يهودى به سى صاع جو در گرو بود « 3 » . و بالش آن حضرت از چرم بود كه آن را از ليف پر كرده بودند « 4 » و او بر حصير مىنشست تا آنجا كه بر بدن آن حضرت اثر كرد ، پس اصحاب به او گفتند : اى رسول خدا ! اگر اجازه دهى براى تو فرشى را تهيّه كنيم . ( 2 ) آن حضرت به آنها فرمود : « مرا به دنيا چه كار ، من در دنيا نيستم جز همچون سوارى كه در سايهء درختى نشسته و سپس از آنجا رفته و آن را رها كرده باشد » « 5 » . ( 3 ) روزى فاطمه قطعه نانى را نزد آن حضرت آورد ، پس پيامبر به او فرمود : « اى فاطمه ! اين قطعه نان چيست ؟ » گفت : قرص نانى است كه دلم نياسود تا اينكه آن را براى تو آوردم . حضرت فرمود صلّى اللّه عليه و آله : « همانا اين نخستين طعامى است كه بعد از سه روز به شكم پدرت وارد مىشود « 6 » » .
--> ( 1 ) احمد ، مسند 6 / 104 . ( 2 ) بخارى 7 / 97 ، صحيح ، كتاب اطعمه . ( 3 ) احمد ، مسند 4 / 105 . ( 4 ) مسلم ، صحيح 3 / 1650 ، كتاب لباس و زينت . ( 5 ) ترمذى 4 / 588 ، صحيح 6 / 60 . ( 6 ) ابن سعد ، طبقات 1 / 400 ، .